سيد محمد باقر برقعى
135
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
فيض رب تا ز دل ذوق طلب آموختم * نكتهها ، بىگوش و لب آموختم نوربخشى را من از خورشيد روز * پردهپوشى را ز شب آموختم زود جوشى را ز تاك پاكدل * گرمى از ماء العنب آموختم ابروانش شاهفرد خلقت است * وه چه بيتى منتخب آموختم از دبيرستان پير مىفروش * درس مستى و طرب آموختم رندى و تردامنى و عاشقى * جمله را از فيض رب آموختم مىكشى از حقكشى نيكوتر است * اين حقيقت را عجب آموختم حرف حق را از سيهكاران مپوش * كاين سخن از مرغ شب آموختم مردن اندر راه آزادى خلق * از جوانمرد عرب آموختم « خوشدلا » آزادى و آزادگى * از علىّ حق طلب آموختم شب على عليه السّلام ( 1 ) به نخلستان كوفه در دل شب * رسد بر گوش جان بانگ حزينى خداجوئى خدا را با دل پاك * بخواند با نواى آتشينى تو گوئى عشقباز پاكبازى * كند با يار خود راز و نيازى ( 2 ) مگر تا بشنود آن ايزدى راز * همه برگ درختان گوش گشته به پيش نور آن برتر ز افلاك * زمين مات و فلك مدهوش گشته نه مه را مانده بر رخ آب و رنگى * نه زهره مىزند بر جنگ جنگى